تبلیغات
وبلاگ کلاس ششمی ها - حاجی فیروز و عمو نوروز
تاریخ : سه شنبه 6 فروردین 1392 | 01:11 ب.ظ | نویسنده : سمیرامیس
عمو نوروز
یكی بود، یكی نبود. در روزگارهای خیلی پیش، مردی بود به نام عمو نوروز. عمو نوروز سالی یك مرتبه، روز اول بهار از سرِ كوه پایین می آمد. عمو نوروز كالاهش نمدی بود، زلف و ریشش را حنا می بست، قدك آبی داشت. گیوه ای تخت نازك و شلواری حریر به پا داشت. عصا زنان به سمتِ دروازه ی شهر می آمد. بیرون دروازه باغچه ای بود، پر از دار و درخت. از هر میوه ای كه بخواهی درختی داشت. وقت آمدن عمو نوروز درخت ها پر از شكوفه بودند، و دور تا دور باغچه هم هفت جور گل، گل های رنگ به رنگ سبز می شد. گل سرخ، گل نرگس، گل بنفشه، گل همیشه بهار، گل زنبق، گل لاله و گل نیلوفر.
صاحب باغچه پیرزنی بود، كه عاشق عمو نوروز بود. پیرزن روز اول بهار، صبح زود بیدار می شد، رختخوابش را جمع می كرد و اتاق و حیاط را جارو می زد و زیباترین فرش خانه اش را می آورد و توی ایوان پهن می كرد.
در یك سینی هفت سین می چید. سیر، سركه، سماق، سنجد، سیب، سبزی و سمنو. در سینی دیگر هفت جور میوه ی خشك با نقل و نبات می گذاشت و یك شمع هم توی شمعدان، دم سینی می گذاشت.
عمو نوروز
یكی بود، یكی نبود. در روزگارهای خیلی پیش، مردی بود به نام عمو نوروز. عمو نوروز سالی یك مرتبه، روز اول بهار از سرِ كوه پایین می آمد. عمو نوروز كالاهش نمدی بود، زلف و ریشش را حنا می بست، قدك آبی داشت. گیوه ای تخت نازك و شلواری حریر به پا داشت. عصا زنان به سمتِ دروازه ی شهر می آمد. بیرون دروازه باغچه ای بود، پر از دار و درخت. از هر میوه ای كه بخواهی درختی داشت. وقت آمدن عمو نوروز درخت ها پر از شكوفه بودند، و دور تا دور باغچه هم هفت جور گل، گل های رنگ به رنگ سبز می شد. گل سرخ، گل نرگس، گل بنفشه، گل همیشه بهار، گل زنبق، گل لاله و گل نیلوفر.
صاحب باغچه پیرزنی بود، كه عاشق عمو نوروز بود. پیرزن روز اول بهار، صبح زود بیدار می شد، رختخوابش را جمع می كرد و اتاق و حیاط را جارو می زد و زیباترین فرش خانه اش را می آورد و توی ایوان پهن می كرد.
در یك سینی هفت سین می چید. سیر، سركه، سماق، سنجد، سیب، سبزی و سمنو. در سینی دیگر هفت جور میوه ی خشك با نقل و نبات می گذاشت و یك شمع هم توی شمعدان، دم سینی می گذاشت.

ننه پیرزن، نیم تنه ی ترمه، تنبان قرمز و شلیته ای زیبا به تن می كرد. عود و عنبر و مشك به سر و صورت و گیس هایش می زد و منقلِ آتش را هم درست و آماده می كرد و یك كیسه ی كوچولوی اسفند هم پهلوش می گذاشت. كوزه و قلیان را هم آب گیری می كرد، اما روی سر قلیان، آتش نمی گذاشت و چشم به راهِ عمو نوروز می نشست. همین جور كه نشسته بود، پلكِ چشم هایش سنگین می شد و یواش یواش، خواب او را با خودش می برد.
عمو نوروز قدم زنان از راه می رسید و می دید كه ننه پیرزن مثلِ همیشه خوابیده است. با خودش می گفت: «بنده ی خدا چه تداركی دیده، چقدر زحمت كشیده، لابد از خستگی خوابش برده.»
و دلش نمی آمد كه ننه پیرزن را از خواب بیدار كند. می آمد كنار ننه پیرزن می نشست، گل همیشه بهاری از باغچه می كند و روی سینه ی ننه پیرزن می گذاشت، از منقل هم آتشی روی سر قلیان می گذاشت و چند پُك به قلیان می زد. نارنجی را از میان دو پاره می كرد، یك پاره اش را با قند و آب می خورد و آتش های منقل را برای این كه از بین نرود با خاكستر می پوشاند و می رفت.
آفتاب یواش یواش بالا می آمد و بر ایوان می تابید. پیرزن از خواب بیدار می شد. اول، چیزی دستگیرش نمی شد. یك كم كه هوش و حواسش به سرجا می آمد، می دید ای داد و بیداد، به همه چیز دست خورده، قلیانِ آتش به سرش آمده، نارنج از میان دو تا شده، آتش ها زیر خاكستر رفته است. آن وقت می فهمید كه عمو نوروز آمده و رفته است.  
می گویند ننه پیرزن همه ی سال در انتظار عمو نوروز می ماند و همه ی سال برای روز نوروز تدارك می بیند تا روز اول سال عمو نوروز به دیدنش بیاید، اما هر سال پیش از رسیدنِ عمو نوروز خوابش می برد.
می گویند اگر عمو نوروز و ننه پیرزن، همدیگر را ببینند دنیا به آخر می رسد و چون هنوز دنیا به آخر نرسیده است، عمو نوروز و ننه پیرزن همدیگر را نمی بینند و هیچ وقت هم نخواهد دید.

حاجی فیروز

نوروز یكی از زیباترین جشن های دنیا است . یكی از نشانه های نوروز ، حاجی فیروز است . حاجی فیروز مردی است كه لباس های قرمزرنگ به تن می كند، در خیابان ها می چرخد و می خواند و می رقصد. او در شب عید یك دایره زنگی به دست می گیرد و همراه با یك یا دو تن دیگر در همه جا می گردد و شادی و نشاط می پراكند .
گفته می شود كه او و همراهانش نمادی از یك سنت كهن در آذربایجان هستند. این سنت «قیشدان چیخدیم» (از زمستان خارج شدم) نام داشت و براساس آن حاجی فیروز در خیابان ها آواز می خواند تا به همه خبر دهد كه بهار آمده است و زمستان به پایان رسیده است. در مقابل این همه شادی و نشاط كه حاجی فیروز برای مردم به ارمغان می آورد، آن ها نیز پول و شیرینی و هدایای دیگر به او می دادند. تاریخچه ظهور حاجی فیروز به درستی معلوم نیست اما در تمام متونی كه به آیین های نوروزی در جای جای ایران در طول تاریخ اشاره كرده اند از حاجی فیروز و عمو نوروز نیز ذكری به میان رفته است. در تمام مناطقی نیز كه زمانی تحت سلطه ایران بوده اند حاجی فیروز چهره آشنایی است.
حاجی فیروز و عمو نوروز شخصیت های نوروز می باشند. حاجی فیروز پرچمدار سنت از راه رسیدن بهار است. او صورت خود را سیاه می كند و لباس قرمز برتن دارد. می خرامد و می رقصد و روح شادی و نشاط را در تمام نقاط شهر و روستا می پراكند. عمو نوروز، پیرمردی است كه لباس سنتی ایرانیان قدیم را دربردارد و نمادی از سال جدید است. عمونوروز به كودكان هدیه می دهد و با دادن پول، شیرینی و تخم مرغ رنگی دل آن ها را شاد می كند.



  • دانلود فیلم
  • خرید vpn